نفس مامان 1 ماهگیت مبارک
پسر نازم امروز 1 ماه شدی ما 2 هفته اس اومدیم همدان پیش مامانی تا شما از چله در بیای عزیزم بابا علی دیشب اومد همدان تا ببینتمون و دلتنگیمون برطرف بشه کلی دلش برای شما تنگ شده بود همش بغلت میکرد و میچرخوندت عزیز دلم. ...
نویسنده :
mona
17:07
چندتا از عکسای رادینم تو ماه اول
پسر قشنگم اینجا فقط چند ساعت از به دنیا اومدنت میگذره کوچولوی من روزه شده قربون این خندیدنت بشم من عاشق هردوتونم فدای اون دستای کوچولوت بشم من که حلقه بابایی رو گرفتی تو دستت تو نفس مامانی عزیزم ...
نویسنده :
mona
21:47
پسر نازم به خونه خوش اومدی عزیزم
روزهای سخت مامان
پسر قشنگم بعد از به دنیا اومدنت مامان روزای سختی رو گذروند متاسفانه شما سینمو نمیتونستی بگیری و شیر بخوری و این باعث شده بود شیر تو سینه هام جمع بشه و بزرگ و دردناک بشه و من مجبور بودم هر طوری شده بدوشم تا هم شما گرسنه نمونی هم سینه هام نرم بشه وای که چقد سخت بود دوشیدن سینه های پر شیرم مامان دیگه از حال رفته بود اصلا جون نداشتم که بدوشم و از یه طرفم سر درد وحشتناکی گرفته بودم و فقط گریه میکردم چند روز اول همینطوری بود و با تمومه سختی هاش تموم شد بعد از اون سینمو میذاشتم دهنت ولی شما درست مک نمیزدی و من در نهایت بازم مجبور بدوشمو بهت بدم عزیزم تصمیم گرفتم بدوشم تو شیشه و بهت بدم و همین باعث شد که شما به شیشه عادت کنی و دیگه سینمو نگیری ع...
نویسنده :
mona
20:58
اولین عکس رادین تو دقایق اولیه تولدش
مقدمه
پسر قشنگم سلام از این به بعد میام اینجا و خاطراتت رو ثبت میکنم تا وقتی بزرگ شدی بخونی و لذت ببری عزیز دلم دلم میخواد از وقتی برات بگم که مامان فهمید شما اومدی تو دلش اسفند 91 بود که یه حال و هوایی داشتم چند روز که بابایی تصمیم گرفته بودیم نینی بیاریم یه حس عجیبی بهم میگفت که شما اومدی تو دلمو من مامان شدم ولی صبر کردم تا مطمئن بشم عید 92 از راه رسید روز 4 ام عید بود که بی بی چک گذاشتمو مثبت شد فهمیدم بلهههههههههه حس مادرانم درست میگفت با خوشحالی اومدمو به بابایی گفتم که داره بابا میشه اصلا باورمون نمیشد که خدا انقد دوسمون داشته تورو زودی برامون فرستاده تصمیم گرفتیم تا مدتی به کسی نگیم تا خیالمون راحت بشه ولی خاله ندا اومد خونمون...
نویسنده :
mona
20:29







